بایگانی دسته: روزمرگی

وعده دادمت، بیا…

حکایت جمجمه ی من و درس های این ترم، حکایت هندوانه است و قاشق! البته منظور آن نیست که کله ی من به شکل هندوانه است! بلکه هدف از جمله ی نخست، توصیف دروسی می باشند که عمق کاسه ی … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در روزمرگی | ۷۱ پاسخ

رمپ آیدا!

بر لب جویباری لبریز از آبی زلال و روان باشی و از تشنگی جان بدهی، مصداق من بود و بوستان پر گل و زیبایی که در دو قدمی منزلمان قرار داشت! در واقع، بگمانم که محیط اطراف خانه ی ما … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۸۹ پاسخ

نخستین پست سال ۹۴…

می شود یک نفر بیاید برایم این موضوع را جا بیاندازد که من ۳۱ ساله شده ام، نه ۳۲ ساله! یک هفته است که مدام فکر می کنم دارم ۳۲ ساله می شوم؛ ای بابا… البته واقعیت آن است که … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۱۱۳ پاسخ

خداحافظ سال دارو ها + گزارش تصویری سالی که گذشت + شاهنامه آخرش خوش است!

این پست ته ندارد؛ خطر سقوط! همین الان که داشتم عنوان مطلب را می نوشتم، با خودم اندیشیدم که این واژه ی “خداحافظ” که ما به منظور وداع با یکدیگر به کار می بریم، همیشه هم کاربرد صحیحی ندارد. بطور … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ..., مناسبت ها ... | ۸۱۶ پاسخ

زیر باران باید عاشق شد!

من به هیچ وجه جزو خیل عظیمی از آدم ها نیستم که وقتی به لب دریا می روند باید قمقمه ای آب به همراه داشته باشند، مبادا که دریا خشک شود! بلکه من جزو نوادری از بشریت هستم که باید … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در روزمرگی, متفرقه ... | ۶۶ پاسخ