چند روز پیش که سوزش یا همان دردهای نوروپاتیک از نوع سنترال دیزستتیک پین :silly ، که یکی از مهلک ترین و جانگداز ترین عوارض بیماریم است در من عود کرده بود ؛ همین طور که درد می کشیدم و زجر می کشیدم و از شدت درماندگی به جای گریه ، خنده ام می گرفت بعد از مدت ها سر درد دلم با خدا باز شد.
این سوزش خان را من ” لعنتی ” خطابش می کنم و در این موردِ خاص ، از به زبان اوردن این کلمه که لغتی بی ادبانه و در حکم یک توهین است هیچ شرمی ندارم چرا که کاملا سزاوارش است.
بعد ها یک پست را اختصاص می دهم به معرفی این عارضه ولی برای اطلاع اولیه ی شما باید بگویم که دردهای نوروپاتیک که بر خلاف اسمش درد نیست بلکه سوزش های عاصی کننده ای است ، بیشتر در بیماران ضایعه نخاعی گردنی ایجاد می شود ؛ با درجات متفاوت.درمان قطعی ندارد و برای تسکین اش یک سری دارو تجویز می شود که بعضی بیماران مثل بنده نسبت به ان ها مقاومند و حتی گاهی دارو تاثیر عکس هم دارد.
خلاصه…
سوزش خان لعنتی همیشه ی خدا در حالت عود است ولی گاهی دیگر زنجیر پاره می کند و بیش از انچه در توان و تحمل من است جولان می دهد.ان روز هم یکی از ان روز ها بود.
این را هم بگویم که من و پروردگار مدت هاست که در آتش بس هستیم و رابطه ی امروزمان مثل دو دوست است که بخوبی یکدیگر را درک می کنیم ، جنبه و ظرفیت انتقاد و شوخی را داریم و در واقع در هم ادغام شده ایم و یکی هستیم.
البته این به ان معنا نیست که من خداوند را هم سطح خود می بینم ، بلکه احترام و عظمت خاصی برایش قائل هستم ، ولی در عین حال با او راحتم…
با خدا درد دل می کردم و می گفتم :
ــ خدایا ، این همه که می گویند تو قادری ، توانایی ، همه کاری از دستت بر می اید و البته این را بار ها به خودم ثابت کرده ای پس تو که می توانی بیا و این سوزش را از من بگیر.شش سال هر لحظه و هر ثانیه سوختن و زجر جسمی کافی نیست؟ بیا و از خیر سوزاندن من بگذر و بگذار با همین ضایعه نخاعی یک جور زندگی را سر کنم.
بگذار از پوشیدن لباس ، کشیدن پتو ، نور خورشید ، سرما ، گرما ، غذا خوردن ، حرف زدن ، خندیدن ، خواب ، بوسه ها و نوازش های پدر و مادر و خیلی چیزهای دیگر که خودت می دانی لذت ببرم…یا حداقل برایم زجرآور نباشند.
پارازیت – سوزش روی همه چیز تاثیر می گذارد و هر چیزی را ازار دهنده می کند ، حتی بوسیدن و نوازش را…
ــ من که می دانم تو می توانی پس چرا نمی کنی؟…البته به حکمتت ایمان دارم و می دانم که برای این کار دلیل خوب و قانع کننده ای داری ؛ ولی بیا و این حکمتت را تغییر بده…
این زجر دیگر بیش از حد توان من است…با این وضع نمی دانم تا کی دوام خواهم اورد.
پس تو که می توانی بکن…این لطف را در حق من بکن و این سوزش را از من بگیر…
در این هنگام ناگهان دست چپم با صورتم مماس شد و سوزش در پهلوی راستم عربده کشید…حالا یکی بیاید بگوید که صورت را چه به پهلو!…
پارازیت – این بیماری ، ضایعه نخاعی همه ی عوارضش عجیب غریب و مسخره است…
من هم حرصم گرفت و با تحکم گفتم :
ــ خب تو که می توانی ، پس چرا نمی کنی؟
ناگهان در فکرم جرقه ای خرد و به کشف حقیقتی نائل شدم و در حالی که حتی لبخند زدن هم سوزشم را تحریک می کرد و آزارم می داد ، نیشم تا بناگوش باز شد و خطاب به خدا گفتم :
ــ پس بگو چرا؟!!!
” دِرُم ولی نُمُدُم ، مُتُنُم ولی نُمُکُنُم … “
پارازیت – شنیده اید در مورد اخلاقیات مشهدی ها همیشه این را می گویند که به این گونه اند :
” دارم ولی نمی دم ، می تونم ولی نمی کنم ”
پس بگو…اصلیت خداوند مشهدی است.برای همین است که از ابتدای تاریخ بشر همیشه داشته ولی نداده است و همیشه می توانسته ولی نکرده است…
در نتیجه سرانجام کاشف به عمل امد که اصل و نسب پروردگار بر می گردد به خطه ای از خاک خراسان که مشهد می نامندش…و البته همشهری مان از اب در امد…:laughing
.
.
.
بدیهی است که این تنها مزاح بود و یک شوخی بین من و خدا.لابد این فکر را به سرم انداخت تا کمی مرا بخنداند و برای لحظه ای سوزش را فراموش کنم.
ندادن و نکردن پروردگار از روی بدجنسی و بد ذاتی و یا حسادت و خست نیست…در پشت این ندادن ها و نکردن ها دلایلی قانع کننده و مصلحت هایی وجود دارد که ما هم اکنون قادر به درکشان نیستیم و این صبر و گذر زمان است که ان ها را یکی یکی اشکار می سازد و در نهایت او را شکر خواهیم کرد برای تمام ان چیز هایی که روزی زجر و مصیبت می پنداشتیم شان…
پیوست : مادر سپید عزیز تصمیم به انجام کار بزرگ و تحسین برانگیزی برای کمک به تحصیل نابینایان گرفته اند که یاری انسان های مقید و دلسوز را می طلبد.در نتیجه پیشنهاد همکاری ای را در وبلاگ شان قرار داده اند.برای توضیحات کامل و ارتباط با ایشان به لینک زیر مراجعه کنید.
لطفا کلیک کنید.
این اطلاع رسانی تا زمانی که مادر سپید عزیز اشخاص مناسب برای این کار را بیابند ، در این وبلاگ ادامه خواهد داشت.
به امید تحقق و موفقیت این حرکت انسانی…
:regular
درباره ی من :
سلام بر شما خواننده ی عزیز
آیدا الهی هستم.
هر آنچه را که بخواهید درباره ی من و اهدافم از وبلاگ نویسی بدانید می توانید با مراجعه به لینک های زیر دریابید.
مقدمه ی وبلاگ
مجموعه ی شرح حال من
سپاس گزارم.
امضاء : دست از طلب ندارم ، تا کام من برآید ... *توجه*: اطلاعات این وبلاگ از تجربیات شخصی حاصل آمده اند، در مورد بیماری و مشکلات سلامتی خود به آن ها استناد نکرده، با پزشک مشورت کنید.
***********************آیدا را در اینستا و تلگرام هم دنبال کنید
وبلاگ دیگر من: قطره قطره تا دریا ...بایگانی شمسی
جست و جو در مطالب
فید وبلاگ :
Special.ir
دسته بندی موضوعی:
- ! ICU آسیب شناسی (۲۱)
- آهنگ نوشت (۸)
- به اشتراک گذاشتن تجربیات… (۳۸)
- به یاد نوید (موسس سایت اسپشیال) (۸)
- تاریخ تکرار می شود! (۶)
- خاطرات – تجربیات پراکنده (۱۵)
- دستهبندی نشده (۳)
- رسانه (۱)
- روزمرگی (۷۰)
- شرح حال … (۱۰)
- فرشته خویان (۱۵)
- ماجراهای من و آقای عدالت (۹)
- متفرقه … (۴۳)
- مسابقات وبلاگی (۲)
- مناسبت ها … (۵۴)
- همراه شو رفیق! (۴)
- یکی به نعل، یکی به میخ! (۱)
آیدا…، در مطبوعات!
روزنامه پزشکی "سپید"
3- و من آن روزها را به یاد خواهم داشت
7- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر...
8- تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس
* * *
فصلنامه "رابط سلامت"؛ شماره 42-44؛ پاییز و زمستان 93
* * *

تجدید چاپ
***********************گاهنامه ی باران؛ شماره ی شش ،ویژه نامه ی روز پرستار 95
* * *
داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
پست مربوط به این کتاب در وبلاگ
در صورت تمایل به تهیه ی این کتاب،
در حال حاضر، می توانید از طریق دو پایگاه اینترنتی زیر به آن دسترسی داشته باشید. (به زودی در چند سایت دیگر نیز قرار خواهد گرفت.)
دومین ترجمه من
⭐️خرید مستقیم و آسان کتاب از کانال انتشارات مهراندیش @mehrandishbooks :
* اعضای کانال میتوانند کتابهای درخواستی را با ۲۰٪ تخفیف خرید کنند.
* هزینه پست سفارشاتِ بیشتر از صد هزار تومان بهعهدهٔ مهراندیش است.برنامه ی از کجا شروع کنم؟
(شبکه یک. برنامه ی از کجا شروع کنم؟ راهنمای شروع و موفقیت در کسب و کار. این برنامه آیدا الهی مترجم زبان انگلیسی. پخش: 14 فروردین 95 ساعت 10:07 دقیقه شب.)
مستند کیمیای سعادت
مستند تلویزیونی "کیمیای_سعادت"؛ قسمت 24، آیدا الهی؛ پخش شده در تاریخ سه شنبه، 24 خرداد 96 ساعت 21:10 (نه و ده دقیقه) از شبکه قرآن سیمامشاهده در آپاراتآخرین دیدگاهها
- roosterbet كازينو در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- roostino كازينو در اندر احوالات تی تیوب (لوله ی تنفسی)
- campobet در فایل pdf وبلاگ
- codere در روز دخترم!
- pin up كازينو در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۳ …
- bodog در ماجراهای من و آقای عدالت (قسمت پنجم) …
- sportium در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۳ …
- jojobet در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- red casino در عذر تقصیر …
- jilievo در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۳ …
- phoenix game در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- lol646 در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- w88 در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- jilibet در فرشته خویان ۵ (دو فرشته خو…)
- 60win در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- spinph در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- william hill در شرح حال -۱- …
- ruleta در شرح حال -۱- …
- casimba كازينو در اندر احوالات اسپاسم ( ۱ ) …
- megawin كازينو در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
پیوندها
- *ایرمان*
- "دختری که با مغزش راه می رفت"
- Dr. Mari
- Movie, Chocolate And Hot Tea
- Movies, Chocolate, and Hot Tea 2
- Yasna
- آذرین
- آرامشی طوفانی
- آرش و آوین
- آرشید
- آسیب طناب نخاعی: برسی و تبادل اطلاعات و تجربیات مرتبط با ضایعات نخاعی
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آنا
- آیدا …
- ادبیات معاصر
- ازدواج معلولین
- استیونس کراسکیان
- افاضات یک جاهل
- افق
- این روزها…
- این مهمان ناخوانده
- بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره
- برای پدر
- برای پدر 2
- بهار دوباره (خاطرات کموتراپی من)
- بید مجنون
- بیدمشک
- پ مثل پریسا
- پرواز تا بی نهایت
- پرواز روی بال ها
- تازه ترین طعم (قصه ی گل ناز و مداد سیاهشه)
- تلخ و شیرین
- جدال نخاع با مردی از دیار توس
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- چت در مسنجرهای ایرانی
- چیزنوشته های یک کوتوله
- حرف های پنهانی
- حرف های یک دل (سیاوش صیاف – ضایعه نخاعی گردنی)
- خاطرات من از بیماری التهاب روده
- خاطرات یک آسیب نخاعی
- خاطرات یک مهندس باصواد
- خانه ی من و تو
- خط خطی های قایمکی
- داشته ها
- دامپزشک آینده
- دانشمنگ
- در به در …
- درددل های یک بیمار IBS
- دست نوشته های من
- دکتر آشپز
- دل نوشته های من
- دوچرخه – سفر – مشکلات
- دیار قریب غریب
- دید نو
- روز های جانبازی
- روزهای خوب
- روزهای زندگی من (سیاه – سفید – خاکستری)
- زندگی اهورایی من
- زندگی شیرین
- زندگی من
- زیستن با معلولیت
- ســــــرنسخـــــه
- سایت اسپشیال (زنده یاد نوید مجاهد)
- سوته دلان
- شاسوسا نامه
- شنگین کلک
- صبای پدر
- ضایعه نخاعی مهمان ناخوانده
- عاشق ترین امیر اقلیم آب و آینه
- فخر دوران و ام اس
- قطره قطره، تا دریا…
- کسی که نیستم
- کلک خیال
- کویر ام اس
- گذر از هرگز
- گروه باما – باوری های ماجراجو
- لبخند زندگی (هانیه عرب)
- مادر سپید
- مادرانه
- ماریجوآنا
- مجدهــــــ
- محله ی نابینایان (گوش کن)
- مدامَم مست…
- مرا آفرید آنکه دوستم داشت
- مرکز درمانی غیرجراحی دکتر بیژن فروغ
- مژی جون و شوشو و پسملی
- مسیحانه
- مطالب مفید برای بیمار ضایعه نخاعی
- معلول بهاری
- ملکه ی بارانی
- من و سارای قصه
- من یک دختر اپی لپتیک هستم
- مهربانی شما چه رنگی است؟
- نارنجی
- نت به نت زندگی جدیدم
- نخاع عزیز
- نوشته های یک فایل یک بیتی
- نیزه درمانی
- هر آنچه منم
- هفت پرستار
- همان دخترک آتش افروز بارانی
- همساده ها
- واحه ای در دلتنگی لحظه
- وبسایت شخصی سمانه احسانی نیا
- ویولت (من و ام اس)
- ویولت (من و ام اس)
- ی نفس تو ساحل
- یادداشت ها
- یادداشت های روزانه ی دکتر دلژین
- یادداشت های مینا گونه
- یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
- یادداشت های یک سارای بی پروا
- یادداشت های یک کودک قد بلند
- یادداشت های یک نیمچه پزشک
- یک جرعه آرامش (بانوی بهار)
- یک قدم به خوشبختی با پای خیالی
-



124 پاسخ به اصل و نسب پروردگار ! …