دقیقاً از همان روز اولی که نخستین ترم کارشناسی ارشد را آغاز کردم، فهمیدم که خودم را با چالش غول آسایی مواجه کرده ام! البته نه این که درس خواندن در این مقطع کار چندان شاقّی باشد – هرچند دروس بسیار دشوارند – اما تحصیل غیرحضوری چالش های خاص خود را دارد و من زمانی تحصیل در این مقطع را شروع کردم که حقیقتا از لحاظ روحی و ذهنی خسته بودم و علاوه بر مشکلاتی که روحم را می آزردند، هنوز نقاهت چهارسال درس خواندن پرمشقت در دوره ی کارشناسی را پشت سر نگذاشته بودم.
از طرفی در همان برهه شرایط زندگی همگام با زمان به مراحل بحرانی تری قدم می گذاشت و فشار مشکلات بیش از پیش بر سینه ی طاقتم سنگینی می کرد. به نوعی دوران گذار بود؛ دوران ورود به مرحله ای دیگر از خوان های طاقت فرسای عشق…
و از سویی، بار دیگر خودم را با همان تعهد سنگینی که از ابتدای قدم نهادن در مسیر تحصیل بر خود واجب دانسته بودم مواجه می دیدم، این که: «موفقیت در این مسیر برایم بسیار اهمیت دارد زیرا نخست باید قدردان زحمات و جوابگوی اعتماد کسانی باشم که این فرصت را برایم مهیا کردند. از همه مهم تر باید به افراد مشابه خود نشان دهم که می توان در قفسی آهنین محبوس بود و اوج گرفت. تنها لازم است که اطرافیان و مسئولان، این قفس را از میخ دیوار “نمی شود” ها جدا کنند تا آسمان پر شود از پرواز پرندگان محبوسی که هنوز پرواز را باور دارند. برای این مقصود باید بهترین نتیجه را میگرفتم. نمیتوانستم یک دانشجوی معمولی با نمرات متوسط باشم. باید سرآمد میشدم تا اگرها و اماها را از سر راه افراد دنباله روی خود بردارم. باید آنقدر بی نقص عمل میکردم که اگر آیدای دیگری میخواست به تحصیل بپردازد، هیچ فردی در تواناییِ او تردید نکند و برایش نه نیاورد.» (برگرفته یا در واقع تقلب از هفته نامه سلامت؛ شماره ۶۰۹؛ بهمن ۹۵
)
به هر روی با تمام دشواری ها همچنان توانستم تاب بیاورم و بر سر عهدم بمانم و این مبارزه ی دو ساله را به فتح و سرافرازی بینجامم…
و من اکنون در میانه ی خوان ششم از سفر کمال خود، رنجورتر اما با استقامت تر از همیشه به استقبال دردهایی می روم که می دانم جان و روحم را همچنان تحلیل خواهند برد تا آن زمان که حل شوم در وجود او…
با تمام بی رمقی، همچنان به پیش می روم چرا که دیگر مرا راه بازگشتی نیست…
در یک کلام: آخیـــــــش، راحت شدم! ![]()
از تصاویر دفاع مقدس! ۲۱ اسفند ۹۵، جلسه ی دفاع پایان نامه ی کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی ![]()
از ماحصل این دو سال مبارزه به نوعی نائل شدن به درجه ی جانبازی هم بود! زیرا به شدت چشمانم ضعیف تر از قبل شده است و در واقع سوی چشمانم را در این میان باختم… ![]()
پی نوشت: کمپین پیگیری تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان
پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ و ۹۳ و ۹۴ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل های پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن ها را برایش ارسال کنم… متشکرم…ida.elahi@gmail.com
پی نوشت ثابت: دوست عزیزی از وبلاگ من، کتابی الکترونیکی برای گوشی های اندرویدی تهیه نموده اند، که در صورت تمایل و برخورداری از این نوع گوشی ها، می توانید از طریق لینک های زیر، کتاب اندرویدی “آیدا…” را دانلود نمایید. با سپاس فراوان از این دوست عزیز
![]()
دانلود از پیکوفایل: http://s6.picofile.com/file/8209670134/book.apk.html
لینک مستقیم: http://s6.picofile.com/d/
“آیدا…” در مطبوعات: روزنامه پزشکی “سپید”
۱- من از کاغذ نبودم
2- به تلخی واقعیت
3-و من آن روزها را به یاد خواهم داشت
۴- از حال بد به حال خوب
5-این آدم های قدرناشناس
6-طعم گس هوشیاری
۷- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر…
8-تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس
* * *
فصلنامه “رابط سلامت”؛ شماره ۴۲-۴۴؛ پاییز و زمستان ۹۳
* * *
گاهنامه ی باران؛ شماره ی شش ،ویژه نامه ی روز پرستار ۹۵
* * *
هفته نامه سلامت؛ شماره ۶۰۹؛ بهمن ۹۵
* * *
* * *
داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
برنامه ی از کجا شروع کنم؟
(شبکه یک. برنامه ی از کجا شروع کنم؟ راهنمای شروع و موفقیت در کسب و کار. این برنامه آیدا الهی مترجم زبان انگلیسی. پخش: ۱۴ فروردین ۹۵ ساعت ۱۰:۰۷ دقیقه شب.)







68 پاسخ به دفاع مقدس!