هر روز… هر دفعه ای که صفحه ات را می گشایم، مدتی به انتظار می مانم تا بارگزاری آن تمام شود؛ می توانم خیلی سریع، با فشردن کلید Space، همان که از همه بزرگتر است و من بر خلاف سایر کلید ها می توانم چشم بسته هم آن را بفشارم، به آنی بپرم به انتهای صفحه و ببینم که آیا مونا و مهرداد و نسیم به روز کرده اند یا نه… مگر باز کردن آن صفحه دلیل دیگری هم دارد؟ با این حال، منتظر می مانم، گاهی چندین ثانیه، تا صفحه کاملا بارگزاری شود و آن گاه عکس تو، با آن چهره ی مصمّم و متفکر، که مستقیم چشم دوخته است به من پدیدار گردد؛ همان نگاه مستقیمی که مدت ها از آن گریزان بودم و هرگاه وارد صفحه ات می شدم بی اختیار انگشتم می رفت روی کلید Space!
اما یک سالی است که هر روز منتظر همان نگاه می مانم. اصلا برای همان نگاه می آیم، و گرنه مونا و مهرداد و نسیم که هر روز آپ نمی کنند، ولی من هر روز چندین بار صفحه ات را می گشایم و خودم را در معرض نگاه مستقیم ات قرار می دهم، آن گاه لبخندی می زنم و می گویم: “سلام نوید جان
”
یک روز شاد هستم و پر انرژی، و یک روز بیمار و نزار؛ گاهی از غم و پریشانی چهره ام تکیده است و گاه… اصلا مهم نیست که حال من چگونه باشد، در هر حالی که باشم، تا تو را می بینم به رویت لبخند می زنم؛ خواه لبخندم پژمرده باشد و خواه گشاده…
بگذار ببینم… من گذر زمان را یادم نمی ماند؛ باید بروم نگاهی بیاندازم…
آه… شش سال گذشت!
به راستی که شش سال زمان زیادی است، اما من تا به این حد دوری ات را احساس نمی کنم. آخر تو که جایی نرفتی! تو هرگز نیست و نابود نشدنی، همیشه بودی؛ یک شخصیت مجازی حقیقی که هنوز هم حقیقت ات در عالم مجازی پیداست. تو حقیقت پایمال شده ات در عالم واقع را، در عالمی مجازی احیا نمودی و آن گاه، در هر دوی این عوالم ماندگار شدی.
آری، تو هیچ گاه، هیچ جایی نرفتی، بلکه بودنت به جاودانگی گرایید و ماندن موقت ات، ابدی شد…
سالروز ابدیّت ات گرامی باد ![]()
پی نوشت _ درباره ی نوید، به قلم دوست خوب اسپشیالی، پویا ی عزیز.
پی نوشت _ نوید مجاهد، در دفتر فرهنگ معلولین.
عذر نوشت! دوستان خوبم، چند کامنتی در پست قبل بی پاسخ ماند، به زودی پاسخ خواهم داد ![]()
پی نوشت ثابت: دوست بسیار عزیزی کل مطالب این وبلاگ را، از ابتدا تا پایان سال ۹۱، و همچنین سال ۹۲ و ۹۳ را بطور مجزا، بصورت پی دی اف یا کتاب الکترونیکی درآورده اند. اگر کسی تمایل دارد که این فایل های پی دی اف را به صورت پیوست در ایمیلش دریافت کند تا برای دوستانش نیز بفرستد، ایمیلی به ایمیل زیر بفرستد تا آن ها را برایش ارسال کنم… متشکرم…
ida.elahi@gmail.com
“آیدا…” در مطبوعات:
روزنامه پزشکی “سپید”
۳- و من آن روزها را به یاد خواهم داشت
۷- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر…
۸- تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس
* * *





132 پاسخ به به مناسبت ششمین سالگرد نوید مجاهد…