من نیز تا قبل از آنکه گذارم به آی سی یو بیفتد میپنداشتم که سه حرف آی، سی و یو مخفف بخش مراقبتهای ویژه است. ولی بعد از اقامتی نسبتاً طولانی در چندین آی سی یو این سه حرف برای من معنای دیگری پیدا کرد.
در آی سی یو علاوه بر پرسنلی که به انجام وظایف شغلی خود مشغول هستند، من با چند دسته از نوع بشر نیزآشنا شدم.
دستهی اول انسانهایی هستند که کلمهای مناسبتر از فرشتهخوی برای توصیف آنها نمییابم؛ فرشتهخویانی از هر درجه و مقامی، از پزشک متخصص گرفته تا آن پرسنل زحمتکش خدماتی. افراد این دسته از هر کمکی که در حد توان شان باشد برای آسایش و آرامش بیماران مضایقه نمیکنند و حتی گاهی فراتر از توان و مسؤولیتشان و البته بدون هیچ چشمداشتی. مانند پرستاری که اگرچه ۲۴ ساعت متوالی شیفت مانده است، از ساعت مجاز استراحت کوتاه شبانه ی خود می گذرد و بر بالین بیمار بی قرارش بیدار می ماند تا بیمار آرام شده، راحت به خواب رود… یا بهیاری که برای دلداری دادن به بیماری گریان آن قدر در کنارش می ایستد که از سرویس بیمارستان جا می ماند و ناچار می شود بعد از ۱۲ ساعت سرپا کار کردن، پیاده طی مسیر کند.
افراد دستهی دوم انسانهای مهربانی هستند، ولی ناخواسته باعث رنجش بیمار میشوند. مانند آن کمک بهیاری که مسئول نظافت دهان و دندان بیماران است. او که پنبهی آغشته به دهانشویه را با پَنس فلزی آنچنان با شدت وارد دهان بیمار میکند که دهان بیمار مزهی شوری خون میگیرد. آن انسان دلسوز وقتی میبیند لبهای بیمار خشک و پوسته پوسته است از روی محبت و برای خدمت به بیمار با همان پَنس، پوستههای ور آمدهی لب او را که هنوز در اتصال با بخش زندهی پوست است میکند و لب بیمار آغشته به خون می گردد و وقتی اشک بیمار از زجری که متحمل شده است جاری میشود، او که به خیال خود به بیمار خدمت کرده است با قیافهای حق به جانب میگوید: “چیه مگه؟!”
دستهی سوم انسانهایی هستند که گویی هیچ چیز تکانشان نمی دهد. یعنی اگر بیمارشان در التهاب باشد و یا در حالت عکس، بیمارشان رو به بهبود برود در هر دو حالت فقط نگاهی سرد و بیروح به بیمار میاندازند و از کنارش با بیاعتنایی میگذرند. این افراد خارج از وظیفهی معمولشان – البته حداقلِ وظیفه – حاضر به انجام کار اضافی نیستند. برای مثال یکی از این افراد بر بالین بیماری حاضر میشود تا طبق وظیفهاش دارویی در سرم بیمار تزریق کند. بیمار که به دلیل وجود لولهی تنفسی در دهانش توانایی سخن گفتن ندارد گریه میکند و ملتمسانه سعی دارد چیزی را به او بفهماند، چیزی که دارد زجرش میدهد، مثل درد یا تنگی نفس و یا حتی عطش… او نگاهی سرد به بیمار میاندازد، تزریقش را انجام میدهد و بی توجه به پریشانی بیمار به سراغ کارهای دیگر خود میرود.
و اما دستهی چهارم که تعدادشان اندک و نادر است، اما عواقب رفتارهایشان بسیار مهلک می باشد کسانی هستند که باعث رنجش بیماران می شوند؛ با بیتوجهی به بیمار، مانع شدن از ملاقات اطرافیان با او، تهدید بیمار، ضرب و شتم و توهین و…
مانند آن پرستاری که آنقدر ترشحات ریهی بیماری را که به دستگاه تنفسی وصل است تخلیه نمیکند که دیگر اکسیژن به بیمار نمیرسد و بیمار دچار خفگی و به دنبال آن ایست قلبی میشود. و یا آن دیگری که بیمار نیمه جانش را بهخاطر کثیف کردن غیرارادی ملحفهاش به باد توهین و کتک میگیرد. و یا…
با وجود سه دسته ی آخر که خواسته یا ناخواسته سبب می شوند تجربه ی بستری در آی سی یو برای بیمار ناگوار باشد – علی رغم حضور پرسنل وظیفه شناس و نیز فرشته خویان – معنای آی سی یو تا حدی تغییر می یابد چراکه ناتوانی مطلق یک بیمار و وابستگی وی به دیگران، او را از لحاظ عاطفی در موقعیت حساس و شکننده ای قرار می دهد و چنانچه نسبت به نیازهایش بی توجهی شود یا در رسیدگی به آن ها شأن انسانی او رعایت نشود، خدشه ای بر روح و روان بیمار وارد می آید که رنج آن بسیار فراتر از رنج جسمی است و در چنین شرایط و محیطی خوشا به سعادت بیماران بیهوش و کمهوش، و بدا به حال هوشیاران.
و من هوشیار بودم…
پی نوشت۱ – بی شک این مطلب قابل تعمیم به بخش های بیمارستان ها هم می باشد…





بازتاب: او یک فرشته بود… | آیدا …آیدا …
بازتاب: بهشتی در جهنّم! | آیدا …آیدا …
بازتاب: ItMe.Xyz