می دانم که طبق برنامه باید فردا اپ می کردم…ولی تنها بخاطر یک دوست عزیز – کیانای عزیزم – امشب اپ می کنم.:regular
حدود ۲۴ ساعت بعد از نصب تراکشن ، به ناگاه سردردی بر من عارض شد.نمی دانم ایا باید ان را سر درد بنامم؟!…بی وقفه فریاد می زدم.سر دردی قطع ناشدنی.فریادی قطع ناشدنی.فریاد می زدم و فریاد می زدم ولی هیچ کس برایم کاری نمی کرد.انگ تمارضی که بر من زده بودند هنوز هم پابرجا بود.پرستاران به تصور انکه دارم خودم را لوس می کنم و البته به دستور پزشکم به جای مسکن اب مقطر به من تزریق می کردند…فکر کنم نیازی به وصف حال و روز مادرم نباشد…درد بیشتر و بیشتر می شد و فریاد تبدیل به عربده.تا اینکه بعد از ۴ ساعت از شدت فشار درد چشم راستم از حدقه بیرون می زد.بارها و بارها.جهش کره ی چشمم را از درون حدقه حس می کردم…این دیگر نمی توانست تمارض باشد…همه ی پرسنل بخش به شدت دستپاچه شده بودند و این بار یک مسکن واقعی به من تزریق کردند.بزودی درد کاهش یافت و سایر بیماران بخش پس از ۴ ساعت از سکوت برخوردار شدند.درد قطع شد ولی…
ولی به یکباره کل حس و حرکت بدنم را از زبان به پایین از دست دادم.مثل سکته ای ها بریده بریده و نامفهوم حرف می زدم.ساعتی بعد قدرت بلعم را هم از دست دادم.
در همین گیر و دارها بود که بخیه ی صورتم از هم شکافت.
نخاعم به شدت خونریزی کرده بود و در محل خونریزی نخاعم له شده بود.
بسیاری از متخصصان که بعدها ، در اینده ، ویزیتم کردند دلیل اسیب نخاعم را سنگینی بیش از حدِ استاندارد تراکشن می دانند.
Over traction
این اصطلاحی است که خود پزشکان بیان می کنند.
فردای ان شب دوباره همان سردرد به سراغم امد.این بار بلافاصله مسکن زدند .
.
.
.
مرا به جایی می بردند.گیج بودم.مادرم از پی ام می دوید و می گفت :
– ایدا جان نترس ، دارند به جایی می برندت که ان جا هر بیمار یک پرستار دارد…نترس مواظبت هستند…نترس.
هر بیمار یک پرستار!…ان جا آی سی یو بود.
برای مرگم ساعت می زدند.امیدی به زنده ماندنم نبود.هیچ سعیی برای بهتر شدنم و تخلیه ی خونریزی نکردند.« به گفته ی همان متخصصان اگر همان اول ، خونریزی تخلیه می شد و طی یک جراحی با فیکس کردن مهره های جابه جا شده ، فشار از روی نخاع بر داشته می شد اکنون اوضاع بهتری می داشتم »
چون به گمانشان در هر صورت مردنی بودم پس بهتر بود که خود را به زحمت نیاندازند و بگذارند تا بمیرم.دو روز بعد تنفسم هم از کار افتاد و به دستگاه تنفسی وصلم کردند.بعد از از کار افتادن ریه هایم و از دست دادن تنفسم دیگر باید می مردم.باید می مردم.باید…
پزشکان حکم مرگم را صادر کرده بودند و به گمانم کفرشان در امده بود از اینکه من بی توجه به نظر ان ها برای زنده ماندن می جنگیدم و تختی را که برای خالی شدنش لحظه شماری می کردند لجوجانه اشغال کرده بودم…
پارازیت – برای ادامه ابتدا ناچارم به توصیف ونتیلیتور یا همان دستگاه تنفس مصنوعی بپردازم.از اول هفته با خود کلنجار می رفتم که برای توصیف ونتیلیتور پستی جداگانه اختصاص دهم یا در پی همین پست بیاورم.زیرا ممکن است به عنوان پستی جداگانه کمی خسته کننده باشد ولی از طرفی اگر در ادامه ی این پست بیاورم ارسال این هفته ام بیش از حد طولانی می شود.سرانجام بدین نتیجه رسیدم که ارسالی طولانی بهتر از یک ارسال خسته کننده است…پس این شما و این هم ونتیلیتور…
ونتیلیتور دستگاه غول پیکری است که در کنار تخت بیماری که تنفسش را از دست داده است قرار می دهند و دستگاه با هیبتی خوفناک بر روی بیمار سایه ای شوم می افکند و بمانند خون اشامی ، چنگال های دستِ دراز و پیچ پیچش را در گردن بیمار فرو می کند.
ولی نه…
:laughing
این تصوری است که در ان زمان از ونتیلیتور داشتم در حالیکه نه غول پیکر است ، نه خوفناک و نه خون اشام.
ونتیلاتور دستگاهی است به اندازه ی … به اندازه ی:thinking … بطور تقریبی طول ۸۰ و عرض ۵۰ سانتی متر و بر روی پایه ای به ارتفاع یک متر از سطح زمین…امیدوارم اشتباه نکرده باشم.از دستگاه یک شلنگ دو شاخه که در انتها در هم ادغام می شود و به لوله ای که یا از طریق دهان وارد نای بیمار شده است و یا مستقیما از طریقی برشی بر روی گردن در گودی بین دو ترقوه در نای بیمار قرار دارد وصل می شود.این دستگاه عمل دم و بازدم را برای بیمار انجام می دهد.نکته ی مورد نظر من این است که …
در ابتدا برای بیماری که تنفس طبیعیش را از دست می دهد و نیازمند اتصال به دستگاه تنفسی می شود لوله ای از طریق دهان وارد نای بیمار می کنند و به اصطلاح بیمار را اینتوبه می کنند. این لوله حداکثر ۷ تا ۱۰ روز می تواند در نای بیمار بماند.اگر بعد از این مدت بیمار هنوز نیازمند تنفس با دستگاه بود باید همانطور که در بالا گفتم از طریق برش کوچکی بر روی گردن لوله ای را مستقیما وارد نای بیمار کرده و به اصطلاح تراکستومی اش کنند.لوله ی اینتوبه – دهان – اگر بمدت طولانی در نای بماند عارضه ای ایجاد می کند به نام تنگی تراشه.در این عارضه جدار نای به دلایلی که اینجا جای توضیحش نیست تخریب شده و سلول ها در ان محل می میرند و نای دچار تنگی می شود و گاه مسیر عبور هوای بیمار به چند میلیمتر تقلیل می یابد.در واقع نای بسته می شود.این عارضه را تراکستومی هم در اثر عدم مراقبت صحیح بوجود می اورد ولی احتمال ایجاد این عارضه در اینتوباسیون بیشتر است.
خلاصه ی مطلب انکه لوله ی اینتوبه – دهان – به جای ۷ تا ۱۰ روز ۴۵ روز در نای من ماند و به متعاقب ان نایم بشدت اسیب دید.اسیبی جبران ناپذیر و غیرقابل جراحی.با این قصور ، اخرین شانس یک بیمار ضایعه ی نخاع گردنی یعنی قدرت تکلم و صحبت کردن را هم از من گرفتند…
پیوست – در ابتدای کار قصدم بر ان بود که در دو یا حداکثر سه پست شرح حالی مختصر ارائه دهم ولی به گمانم میسر نیست.ظاهرا ماجرا روده درازتر از این حرف هاست…پس به ناچار قلم را به دست ماجرا می سپارم تا ببینم که من و شما خواننده ی عزیز را تا چند پست به دنبال خود خواهد کشید.
:regular
درباره ی من :
سلام بر شما خواننده ی عزیز
آیدا الهی هستم.
هر آنچه را که بخواهید درباره ی من و اهدافم از وبلاگ نویسی بدانید می توانید با مراجعه به لینک های زیر دریابید.
مقدمه ی وبلاگ
مجموعه ی شرح حال من
سپاس گزارم.
امضاء : دست از طلب ندارم ، تا کام من برآید ... *توجه*: اطلاعات این وبلاگ از تجربیات شخصی حاصل آمده اند، در مورد بیماری و مشکلات سلامتی خود به آن ها استناد نکرده، با پزشک مشورت کنید.
***********************آیدا را در اینستا و تلگرام هم دنبال کنید
وبلاگ دیگر من: قطره قطره تا دریا ...بایگانی شمسی
جست و جو در مطالب
فید وبلاگ :
Special.ir
دسته بندی موضوعی:
- ! ICU آسیب شناسی (۲۱)
- آهنگ نوشت (۸)
- به اشتراک گذاشتن تجربیات… (۳۸)
- به یاد نوید (موسس سایت اسپشیال) (۸)
- تاریخ تکرار می شود! (۶)
- خاطرات – تجربیات پراکنده (۱۵)
- دستهبندی نشده (۳)
- رسانه (۱)
- روزمرگی (۷۰)
- شرح حال … (۱۰)
- فرشته خویان (۱۵)
- ماجراهای من و آقای عدالت (۹)
- متفرقه … (۴۳)
- مسابقات وبلاگی (۲)
- مناسبت ها … (۵۴)
- همراه شو رفیق! (۴)
- یکی به نعل، یکی به میخ! (۱)
آیدا…، در مطبوعات!
روزنامه پزشکی "سپید"
3- و من آن روزها را به یاد خواهم داشت
7- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر...
8- تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس
* * *
فصلنامه "رابط سلامت"؛ شماره 42-44؛ پاییز و زمستان 93
* * *

تجدید چاپ
***********************گاهنامه ی باران؛ شماره ی شش ،ویژه نامه ی روز پرستار 95
* * *
داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
پست مربوط به این کتاب در وبلاگ
در صورت تمایل به تهیه ی این کتاب،
در حال حاضر، می توانید از طریق دو پایگاه اینترنتی زیر به آن دسترسی داشته باشید. (به زودی در چند سایت دیگر نیز قرار خواهد گرفت.)
دومین ترجمه من
⭐️خرید مستقیم و آسان کتاب از کانال انتشارات مهراندیش @mehrandishbooks :
* اعضای کانال میتوانند کتابهای درخواستی را با ۲۰٪ تخفیف خرید کنند.
* هزینه پست سفارشاتِ بیشتر از صد هزار تومان بهعهدهٔ مهراندیش است.برنامه ی از کجا شروع کنم؟
(شبکه یک. برنامه ی از کجا شروع کنم؟ راهنمای شروع و موفقیت در کسب و کار. این برنامه آیدا الهی مترجم زبان انگلیسی. پخش: 14 فروردین 95 ساعت 10:07 دقیقه شب.)
مستند کیمیای سعادت
مستند تلویزیونی "کیمیای_سعادت"؛ قسمت 24، آیدا الهی؛ پخش شده در تاریخ سه شنبه، 24 خرداد 96 ساعت 21:10 (نه و ده دقیقه) از شبکه قرآن سیمامشاهده در آپاراتآخرین دیدگاهها
- jilievo در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۳ …
- phoenix game در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- lol646 در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- w88 در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- jilibet در فرشته خویان ۵ (دو فرشته خو…)
- 60win در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- spinph در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- william hill در شرح حال -۱- …
- ruleta در شرح حال -۱- …
- casimba كازينو در اندر احوالات اسپاسم ( ۱ ) …
- megawin كازينو در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- betandplay كازينو در ICU ، بخش ؟؟؟ ویژه!
- plusph در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- vincispin كازينو در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- jili7 در ســــــــلام :)
- bw321 در ماجراهای من و آقای عدالت (قسمت پنجم) …
- escala gaming در شرح حال -۱- …
- jiliko در اندر احوالات اسپاسم ( ۱ ) …
- big win در آیدا نیوز!
- betbeast كازينو در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
پیوندها
- *ایرمان*
- "دختری که با مغزش راه می رفت"
- Dr. Mari
- Movie, Chocolate And Hot Tea
- Movies, Chocolate, and Hot Tea 2
- Yasna
- آذرین
- آرامشی طوفانی
- آرش و آوین
- آرشید
- آسیب طناب نخاعی: برسی و تبادل اطلاعات و تجربیات مرتبط با ضایعات نخاعی
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آنا
- آیدا …
- ادبیات معاصر
- ازدواج معلولین
- استیونس کراسکیان
- افاضات یک جاهل
- افق
- این روزها…
- این مهمان ناخوانده
- بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره
- برای پدر
- برای پدر 2
- بهار دوباره (خاطرات کموتراپی من)
- بید مجنون
- بیدمشک
- پ مثل پریسا
- پرواز تا بی نهایت
- پرواز روی بال ها
- تازه ترین طعم (قصه ی گل ناز و مداد سیاهشه)
- تلخ و شیرین
- جدال نخاع با مردی از دیار توس
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- چت در مسنجرهای ایرانی
- چیزنوشته های یک کوتوله
- حرف های پنهانی
- حرف های یک دل (سیاوش صیاف – ضایعه نخاعی گردنی)
- خاطرات من از بیماری التهاب روده
- خاطرات یک آسیب نخاعی
- خاطرات یک مهندس باصواد
- خانه ی من و تو
- خط خطی های قایمکی
- داشته ها
- دامپزشک آینده
- دانشمنگ
- در به در …
- درددل های یک بیمار IBS
- دست نوشته های من
- دکتر آشپز
- دل نوشته های من
- دوچرخه – سفر – مشکلات
- دیار قریب غریب
- دید نو
- روز های جانبازی
- روزهای خوب
- روزهای زندگی من (سیاه – سفید – خاکستری)
- زندگی اهورایی من
- زندگی شیرین
- زندگی من
- زیستن با معلولیت
- ســــــرنسخـــــه
- سایت اسپشیال (زنده یاد نوید مجاهد)
- سوته دلان
- شاسوسا نامه
- شنگین کلک
- صبای پدر
- ضایعه نخاعی مهمان ناخوانده
- عاشق ترین امیر اقلیم آب و آینه
- فخر دوران و ام اس
- قطره قطره، تا دریا…
- کسی که نیستم
- کلک خیال
- کویر ام اس
- گذر از هرگز
- گروه باما – باوری های ماجراجو
- لبخند زندگی (هانیه عرب)
- مادر سپید
- مادرانه
- ماریجوآنا
- مجدهــــــ
- محله ی نابینایان (گوش کن)
- مدامَم مست…
- مرا آفرید آنکه دوستم داشت
- مرکز درمانی غیرجراحی دکتر بیژن فروغ
- مژی جون و شوشو و پسملی
- مسیحانه
- مطالب مفید برای بیمار ضایعه نخاعی
- معلول بهاری
- ملکه ی بارانی
- من و سارای قصه
- من یک دختر اپی لپتیک هستم
- مهربانی شما چه رنگی است؟
- نارنجی
- نت به نت زندگی جدیدم
- نخاع عزیز
- نوشته های یک فایل یک بیتی
- نیزه درمانی
- هر آنچه منم
- هفت پرستار
- همان دخترک آتش افروز بارانی
- همساده ها
- واحه ای در دلتنگی لحظه
- وبسایت شخصی سمانه احسانی نیا
- ویولت (من و ام اس)
- ویولت (من و ام اس)
- ی نفس تو ساحل
- یادداشت ها
- یادداشت های روزانه ی دکتر دلژین
- یادداشت های مینا گونه
- یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
- یادداشت های یک سارای بی پروا
- یادداشت های یک کودک قد بلند
- یادداشت های یک نیمچه پزشک
- یک جرعه آرامش (بانوی بهار)
- یک قدم به خوشبختی با پای خیالی
-



160 پاسخ به شرح حال -۴- …