بایگانی دسته: خاطرات – تجربیات پراکنده

تاریخ تکرار می شود! (۵)

در میان اشتراکاتی که در شرح حال آقای توسی گرامی به آن ها برخوردم، مورد زیر از همه برایم عجیب تر و جالب تر بود. ایشان می نویسند: «بیشتر از همه دلم برای چشیدن مزه و خوردن چایی و اب … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده | ۷۸ پاسخ

تاریخ تکرار می شود (۴ – مهم و حیاتی!)

مسئله ی دیگری که اصولا سیستم پزشکی ما با آن دست به گریبان است؛ مسئله ی کمبود پرسنل و عدم تناسب تعداد پرسنل و شمار بیماران است. یک پرستار در هر شیفت، مسئولیت چندین بیمار را به عهده دارد، که … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده | ۱۳۰ پاسخ

تاریخ تکرار می شود (۳)

در ادامه ی توضیحات پست قبل، مبنی بر نکات ظریف و حاشیه ای که از نگاه برنامه ریزان و مدیران بخش درمان دور می مانند، به مسئله ی دیگری اشاره می کنم که ارتباط مستقیم با آرامش بیمار دارد. آرامش، … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده | ۱۴۳ پاسخ

تاریخ تکرار می شود (۲)

در بخش دوم از سری «تاریخ تکرار می شود…»، به چند نکته ای که در ظاهر کم اهمیت جلوه می کنند و بدین علت از دیدِ برنامه ریزان و مدیرانِ بخش درمان پنهان مانده اند می پردازم. مسائلی که تا … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده | ۹۱ پاسخ

تاریخ تکرار می شود (۱)

خاطرات دوستِ نخاعی، آقای مهدی توسی، را که چهار سال بعد از من، در شب عروسی شان، دچار حادثه شده و ایشان را هم به همان بیمارستانی منتقل کرده بودند که از من، من ساخت! می خواندم. تا قبل از … ادامه‌ی خواندن→

ارسال شده در ! ICU آسیب شناسی, تاریخ تکرار می شود!, خاطرات - تجربیات پراکنده | ۶۹ پاسخ