آن بالا نشسته است. آرام و ساکت. دستش را تکیه گاه سرش کرده و با چشمانی گرد و نگاهی نافذ، صاف در چشمانت می نگرد.
همان دست بی جانی که این دنیا و ساکنانش را آفرید و به آن جان داد. همان چشم های تیزبینی که بر روی کلیدهای کیبورد و میان کدهای در هم پیچیده، کم سو شدند تا من و تو را بینا کنند و با از میان برداشتن آب سیاه نا امیدی، چشم باورمان را روشنایی بخشند.
همان دست کم زوری که کمر غول بیماری را خم کرد و بر آن فاتح شد. همان نگاه پاک و عمیقی که در عمق وجودمان رسوخ کرد ، در شخصیت مان به کنکاش پرداخت و ما را با خبر کرد از آت و آشغال های ترس و تردید و نا امیدی که وجودمان را فرا گرفته بود.
و یک سال دیگر گذشت. از آن آخرین نبرد شومی که آغازگر زندگی جاویدان بود. آخرین نبرد مجاهد و متجاوز. نبردی را که نوید پس از ۱۸ سال به قیمت مرگ پایان داد. چه سخت و دردناک بودند آن آخرین ضربات؛ و چه باشکوه بود آن آخرین مبارزه. مبارزه ای که از دل آن در آسمان عشق، ستاره ای دیگر متولد شد.
و اکنون او می درخشد. آن بالا، بر سردر عمارت باشکوه مجازیش…
و می درخشد، آن بالا، همچون ستاره ای در پهنه ی قیرگون آسمان…
و می درخشد، اینجا، همین پایین، در قلب کسانی که تا ابد دوستش خواهند داشت…

روحش شاد …
پیوست _ درباره ی نوید، به قلم دوست خوب اسپشیالی، پویا ی عزیز.





111 پاسخ به دومین سالگرد نوید مجاهد عزیز …