سورپرایز ![]()
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ت !!!
همانطور که گفتم در ابتدای ایجاد وبلاگ قرارم با خود بر ان بود که تنها شرح حال مختصری ارائه دهم نه اینکه قصه ی حسین کُرد را بگویم.ولی بعد از شروع ، متوجه شدم که ظاهرا میسر نیست.
از طرفی از ان جایی که تنها هفته ای یک بار اپ می کنم این شرط انصاف نیست که هفته هایی متوالی شما خوانندگان را در انتظار پایان ماجرا بگذارم.در نتیجه تصمیم گرفتم که در حداکثر دو یا سه ارسال کاملا گزارشی و کمی طولانی سر و تهش را هم بیاورم.
از همه ی خوانندگان عزیز عذر می خواهم زیرا به گمانم با کم نویسی و کش دادن ماجرا ناخواسته باعث ازارشان شدم…متاسفم.
ممنون.
……………………………………………………………………………………………………….
انتقال من از بیمارستان امداد مشهد به بیمارستان توس تهران حکم از چاله در امدن و افتادنم در چاه را داشت.روزهای بسیار سختی را در بیمارستان توس می گذراندم.از همه مهمتر ان که در مشهد انقدر به مرفین و دیازپام و داروهای خواب اور و گیج کننده عادتم داده بودند تا بیشتر روز را در هپروت باشم ولی در این جا خبری از مرفین و دیازپام نبود و بیشتر ساعات شبانه روز را در بیداری به سر می بردم.
در این بیمارستان بعد از انجام یک MRI اب پاکی را روی دست والدینم ریختند و اذعان داشتند که هیچ کاری از دستشان بر نمی اید و به علت عفونت شدیدی که داشتم اصرار داشتند که هرچه زودتر مرا از بیمارستان به منزل منتقل کنند.
مادرم با بازگرداندنم به مشهد مخالف بود و عقیده داشت که اگر راهی برای بهبود اوضاع من و جدا شدنم از دستگاه تنفسی وجود داشته باشد تنها در تهران میسر است.
از ان جایی که قرار بود بمدتی نامعلوم در تهران اقامت کنیم مادر و پدرم پیشنهاد دوستان و اشنایان مبنی بر انتقال من به منزل یکی از ان ها را رد کردند و خانه ای اجاره کردند و یکی از اتاق های ان خانه را به ای سی یو مجهزی متشکل از تخت بیمارستانی و دشک مواج ، ونتیلیتور با تمام تشکیلاتش یعنی کمپرسور و کپسول اکسیژن و مانومتر ، ساکشن ، پالس اکسیمتر ، بخور سرد و وسایل نصب سرم و … تبدیل کردند.
همانطور که گفتم عفونت های شدیدی داشتم.مادرم با رعایت شدید بهداشت که با شرایط استریل اتاق های جراحی برابری می کرد در مدت چند ماه عفونت را در من ریشه کن کرد.
از هفته ی اول ورودم به خانه والدینم در صدد یافتن فیزیوتراپی کارکشته بر امدند و سرانجام بعد از چند هفته فیزیوتراپ باتجربه ای که همیشه متشکرش هستم را یافتند.این اقای فیزیوتراپ واقعا انسان جسوری بود.مرا در حالیکه زیر دستگاه بودم و با وجود تمام شلنگ هایی که به من وصل بود بر روی تخت می نشاند و حتی پاهایم را از تخت اویزان می کرد.خلاصه فیزیوتراپی متبحر ، جدی و در عین حال بسیار دلسوز و مهربان بود.با تلاش های ایشان دست چپم به حدی از توانایی رسید که می توانستم ان را تا روی سینه ام و بسختی تا زیر چانه ام بالا بیاورم.
و اما مهمترین دغدغه ی والدینم جدا کردن من از دستگاه تنفسی بود.کاری که به نظر محال می رسید.من هم در ان زمان روحیه ی یک کودک خردسال را داشتم و ابدا حاضر به همکاری نبودم…البته می دانید جدا شدن از دستگاه تنفسی از هر ترک اعتیادی سخت تر ، از هر کابوسی هولناک تر و از هر شکنجه ای زجر اور تر است.غیرقابل توصیف است.فقط همین قدر بدانید که کار شاقّی است.
خلاصه پس از کلی به این در و ان در زدن و در حالیکه بارها نزدیک بود سودجویانی کلاه های گشادی بر سرمان بگذارند سرانجام فرد مورد نظر را یافتیم.و در یافتن این فرد پروردگار انچنان نقش پررنگی داشت که به گمانم برای لحظه ای جمالش را مشاهده کردیم و با تمام وجود حضورش را حس کردیم.یافتن این فرد بمانند معجزه ای بود…نه واقعا یک معجزه بود.
ایشان یک اقای پرستار بودند با مدرک کارشناسی ارشد که در جداکردن بیماران از دستگاه تنفسی تبحر داشتند.ایشان بار اولی که برای ویزیت به منزلمان امدند وقتی پرونده ی پزشکی ام را مطالعه کردند و از شدت اسیب نخاعم مطلع شدند چندان اظهار امیدواری نکردند و من تردید را به وضوح در نگاهشان دیدم.ولی نمی دانم چه شد که قبول کردند سعیشان را بکنند.البته گفتند باید یک پزشک متخصص بیهوشی هم حضور داشته باشد و قرار شد با متخصص بیهوشی بیمارستان خودشان صحبت کنند و ببینند که ایا ایشان مسئولیت درمان بیماری در منزل ، ان هم با چنین شرایط حاد و بحرانی را قبول می کنند یا نه.
چند روز بعد اقای پرستار بهمراه پزشک متخصص بیهوشی به دیدارم امدند…می دانید من در طول بیماری هیچگاه لبخند را از یاد نبردم و حتی در ای سی یو هم گاهی می خندیدم.این لبخند خیلی از مواقع به دادم رسیده و پوئن بزرگی برایم به حساب امده است.این بار هم لبخندی که در بدو ورود دکتر بر رویش زدم کار خود را کرد و علی رغم همه ی مشکلات و خطرها و تردیدها اقای دکتر مسئولیت درمان مرا قبول کردند.
این دو انسان شریف نقش بسیار بسیار بسیار مهمی در زندگی من داشتند و من انچنان به این دو مدیونم و انچنان دوستشان می دارم که در وصف نمی گنجد.بعدها پستی را فقط به این دو انسان شریف اختصاص خواهم داد.
خلاصه طی برنامه ای فشرده و هر روزه با کمک ها و دلسوزی ها و شب بیداری های اقای پرستار و از خودگذشتگی های فوق تصوری که این دو انسان در حقم روا داشتند بعد از ۱۶ روز عملا از دستگاه جدا شده بودم.و فقط مانده بود وابستگی روحیم به دستگاه که ان هم به مرور زمان رفع شد و سرانجام ایدا کوچولوی قصه ی ما از چنگال ان دیو خونخوار ازاد شد :tounge و از ان مشت محکم های پست قبلی هم بر دهان خیلی ها کوبیده شد.
حالا فقط یک چیز مانده بود.لوله ای که در نایم و بر روی گردنم بود.ان لوله را هم که بر می داشتند دیگر می توانستم صحبت کنم.
من اصرار داشتم که برای خارج کردن لوله مرا به بیمارستان ببرند زیرا از انجام این کار در خانه بیم داشتم و البته اقای دکتر بیهوشی هم با من موافق بودند.در نتیجه از بیمارستانی خصوصی پذیرش گرفتیم و من در ان بستری شدم.
قبل از خارج کردن لوله ، متخصص توراکس – قفسه ی صدری – ان بیمارستان ویزیتم کردند و OK خروج لوله را دادند.ساعت دو بعدازظهر اقای پرستار لوله را از نایم خارج کردند.هنگام خارج کردن ، لوله کمی در نایم گیر می کرد ولی با کمی زور زدن خارج شد.هنوز چند ساعتی از در اوردن لوله نگذشته بود که تنگی نفس من شروع شد …
اقای دکتر بیهوشی مشکل را با همان اقای دکتر متخصص توراکس که OK خروج لوله را داده بودند در میان گذاشتند و ایشان هم از اقای دکتر دیگری که بعد ها فهمیدیم در مورد تنگی تراشه – نای – در ایران بی رقیب هستند و اکنون نیز پزشک معالجم هستند دعوت کردند تا مرا معاینه کنند.صبح روز بعد دستیار ان پزشک برای ویزیت اولیه ی من امدند و قرار شد که تا عصر خود دکتر هم برای بررسی اصلی بیایند.
پس ساعت ۷ عصر روز بعد از خروج لوله در حالیکه من از شدت تنگی نفس حتی قادر به بلع اب هم نبودم به اتاق عمل رفتم.در اتاق عمل طی یک برونکوسکوپی مشخص شد که به دلیل عدم مراقبت هایی که در شرح حال -۴- گفتم نایم در چندین محل دچار تنگی شده است.تنگی هایی که بعدها با بررسی بسیاری از پزشکان تهران و مشهد و حدود ۱۰ بار به اتاق عمل رفتن من ان را غیرقابل جراحی یافتند.پس در همان اتاق عمل دوباره لوله را در نایم قرار دادند و تا به امروز لوله ی تنفسی مهمان نای من است.
توانایی تکلم و حرف زدن منتفی شد…
پیوست ۱ – امیدوارم این بار از ان ور بام نیفتاده باشم و ارسالم بیش از حد طولانی نبوده باشد.
پیوست ۲ – ارسال بعدی در روز یک شنبه ی هفته ی اینده خواهد بود و قسمت اخر نیز پنج شنبه ی همان هفته.
:regular
درباره ی من :
سلام بر شما خواننده ی عزیز
آیدا الهی هستم.
هر آنچه را که بخواهید درباره ی من و اهدافم از وبلاگ نویسی بدانید می توانید با مراجعه به لینک های زیر دریابید.
مقدمه ی وبلاگ
مجموعه ی شرح حال من
سپاس گزارم.
امضاء : دست از طلب ندارم ، تا کام من برآید ... *توجه*: اطلاعات این وبلاگ از تجربیات شخصی حاصل آمده اند، در مورد بیماری و مشکلات سلامتی خود به آن ها استناد نکرده، با پزشک مشورت کنید.
***********************آیدا را در اینستا و تلگرام هم دنبال کنید
وبلاگ دیگر من: قطره قطره تا دریا ...بایگانی شمسی
جست و جو در مطالب
فید وبلاگ :
Special.ir
دسته بندی موضوعی:
- ! ICU آسیب شناسی (۲۱)
- آهنگ نوشت (۸)
- به اشتراک گذاشتن تجربیات… (۳۸)
- به یاد نوید (موسس سایت اسپشیال) (۸)
- تاریخ تکرار می شود! (۶)
- خاطرات – تجربیات پراکنده (۱۵)
- دستهبندی نشده (۳)
- رسانه (۱)
- روزمرگی (۷۰)
- شرح حال … (۱۰)
- فرشته خویان (۱۵)
- ماجراهای من و آقای عدالت (۹)
- متفرقه … (۴۳)
- مسابقات وبلاگی (۲)
- مناسبت ها … (۵۴)
- همراه شو رفیق! (۴)
- یکی به نعل، یکی به میخ! (۱)
آیدا…، در مطبوعات!
روزنامه پزشکی "سپید"
3- و من آن روزها را به یاد خواهم داشت
7- من اتونومیک دیس رفلکسی دارم، آقای دکتر...
8- تلاشی سخت برای جدا شدن از دستگاه تنفس
* * *
فصلنامه "رابط سلامت"؛ شماره 42-44؛ پاییز و زمستان 93
* * *

تجدید چاپ
***********************گاهنامه ی باران؛ شماره ی شش ،ویژه نامه ی روز پرستار 95
* * *
داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
پست مربوط به این کتاب در وبلاگ
در صورت تمایل به تهیه ی این کتاب،
در حال حاضر، می توانید از طریق دو پایگاه اینترنتی زیر به آن دسترسی داشته باشید. (به زودی در چند سایت دیگر نیز قرار خواهد گرفت.)
دومین ترجمه من
⭐️خرید مستقیم و آسان کتاب از کانال انتشارات مهراندیش @mehrandishbooks :
* اعضای کانال میتوانند کتابهای درخواستی را با ۲۰٪ تخفیف خرید کنند.
* هزینه پست سفارشاتِ بیشتر از صد هزار تومان بهعهدهٔ مهراندیش است.برنامه ی از کجا شروع کنم؟
(شبکه یک. برنامه ی از کجا شروع کنم؟ راهنمای شروع و موفقیت در کسب و کار. این برنامه آیدا الهی مترجم زبان انگلیسی. پخش: 14 فروردین 95 ساعت 10:07 دقیقه شب.)
مستند کیمیای سعادت
مستند تلویزیونی "کیمیای_سعادت"؛ قسمت 24، آیدا الهی؛ پخش شده در تاریخ سه شنبه، 24 خرداد 96 ساعت 21:10 (نه و ده دقیقه) از شبکه قرآن سیمامشاهده در آپاراتآخرین دیدگاهها
- jilievo در اندر احوالات دردهای نوروپاتیک (سوزش) ۳ …
- phoenix game در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- lol646 در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- w88 در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- jilibet در فرشته خویان ۵ (دو فرشته خو…)
- 60win در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- spinph در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- william hill در شرح حال -۱- …
- ruleta در شرح حال -۱- …
- casimba كازينو در اندر احوالات اسپاسم ( ۱ ) …
- megawin كازينو در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
- betandplay كازينو در ICU ، بخش ؟؟؟ ویژه!
- plusph در به بیمار خود گوش فرا دهید!
- vincispin كازينو در داستانی فراموش ناشدنی (نخستین ترجمه ی من)
- jili7 در ســــــــلام :)
- bw321 در ماجراهای من و آقای عدالت (قسمت پنجم) …
- escala gaming در شرح حال -۱- …
- jiliko در اندر احوالات اسپاسم ( ۱ ) …
- big win در آیدا نیوز!
- betbeast كازينو در روز پزشک (با تأخیر) مبارک …
پیوندها
- *ایرمان*
- "دختری که با مغزش راه می رفت"
- Dr. Mari
- Movie, Chocolate And Hot Tea
- Movies, Chocolate, and Hot Tea 2
- Yasna
- آذرین
- آرامشی طوفانی
- آرش و آوین
- آرشید
- آسیب طناب نخاعی: برسی و تبادل اطلاعات و تجربیات مرتبط با ضایعات نخاعی
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آنا
- آیدا …
- ادبیات معاصر
- ازدواج معلولین
- استیونس کراسکیان
- افاضات یک جاهل
- افق
- این روزها…
- این مهمان ناخوانده
- بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره
- برای پدر
- برای پدر 2
- بهار دوباره (خاطرات کموتراپی من)
- بید مجنون
- بیدمشک
- پ مثل پریسا
- پرواز تا بی نهایت
- پرواز روی بال ها
- تازه ترین طعم (قصه ی گل ناز و مداد سیاهشه)
- تلخ و شیرین
- جدال نخاع با مردی از دیار توس
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- چت در مسنجرهای ایرانی
- چیزنوشته های یک کوتوله
- حرف های پنهانی
- حرف های یک دل (سیاوش صیاف – ضایعه نخاعی گردنی)
- خاطرات من از بیماری التهاب روده
- خاطرات یک آسیب نخاعی
- خاطرات یک مهندس باصواد
- خانه ی من و تو
- خط خطی های قایمکی
- داشته ها
- دامپزشک آینده
- دانشمنگ
- در به در …
- درددل های یک بیمار IBS
- دست نوشته های من
- دکتر آشپز
- دل نوشته های من
- دوچرخه – سفر – مشکلات
- دیار قریب غریب
- دید نو
- روز های جانبازی
- روزهای خوب
- روزهای زندگی من (سیاه – سفید – خاکستری)
- زندگی اهورایی من
- زندگی شیرین
- زندگی من
- زیستن با معلولیت
- ســــــرنسخـــــه
- سایت اسپشیال (زنده یاد نوید مجاهد)
- سوته دلان
- شاسوسا نامه
- شنگین کلک
- صبای پدر
- ضایعه نخاعی مهمان ناخوانده
- عاشق ترین امیر اقلیم آب و آینه
- فخر دوران و ام اس
- قطره قطره، تا دریا…
- کسی که نیستم
- کلک خیال
- کویر ام اس
- گذر از هرگز
- گروه باما – باوری های ماجراجو
- لبخند زندگی (هانیه عرب)
- مادر سپید
- مادرانه
- ماریجوآنا
- مجدهــــــ
- محله ی نابینایان (گوش کن)
- مدامَم مست…
- مرا آفرید آنکه دوستم داشت
- مرکز درمانی غیرجراحی دکتر بیژن فروغ
- مژی جون و شوشو و پسملی
- مسیحانه
- مطالب مفید برای بیمار ضایعه نخاعی
- معلول بهاری
- ملکه ی بارانی
- من و سارای قصه
- من یک دختر اپی لپتیک هستم
- مهربانی شما چه رنگی است؟
- نارنجی
- نت به نت زندگی جدیدم
- نخاع عزیز
- نوشته های یک فایل یک بیتی
- نیزه درمانی
- هر آنچه منم
- هفت پرستار
- همان دخترک آتش افروز بارانی
- همساده ها
- واحه ای در دلتنگی لحظه
- وبسایت شخصی سمانه احسانی نیا
- ویولت (من و ام اس)
- ویولت (من و ام اس)
- ی نفس تو ساحل
- یادداشت ها
- یادداشت های روزانه ی دکتر دلژین
- یادداشت های مینا گونه
- یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
- یادداشت های یک سارای بی پروا
- یادداشت های یک کودک قد بلند
- یادداشت های یک نیمچه پزشک
- یک جرعه آرامش (بانوی بهار)
- یک قدم به خوشبختی با پای خیالی
-



157 پاسخ به شرح حال -۶- …