«این دیو را گُجسته تر از این،
هرگز ندیده ام»
هـ – الف
در این گزارش می توانیم صریحاً بگوییم، هرقدر ما، موهومات دروغینی را که مورد استناد هیأت های انتظامی سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است زودتر از خود دورکنیم و هرقدر با پشتکار بیشتری به واقعیت کمک کنیم تا فوراً در همه جا، تحریفها، و خلطها و عبارت پردازیهای تهی و خالی کارشناسان را، خیراندیشانه در مرئی و منظر ما قرار دهد همانقدر نیز برای ما آسانتر خواهد بود که تکالیف خود را در برابر بیانات ساده لوحانه آنان بهتر و بیشتر تشخیص داده و با کمال وضوح و دقت و صراحت، واقعیت را در نقطه ی مقابل پندارهای بیمارگونه ی آنان قرار دهیم. تلاش در راه حصول به این امر ضرورتاً ما را وادار مینماید که بار دیگر به آراء اصداری هیأتهای انتظامی نگاهی بیاندازیم تا عبارت پردازیهای خیراندیشانه ی آنان را در گفتار و ایورتونیسم جبونانه، و خوش خدمتی آنان را در کردار، به موقع گویا و آشکار نماییم. حال به فرازهای دیگری از آراء گسیخته، بزدلانه و وقیحانه ی آنان میپردازیم. ما باید تکرار کنیم که ملاک عمل ما آرایی است که واقعیت را در دو نکته اساسی تحریف نموده و به آن خیانت ورزیدهاند. ۱٫ قصور پزشک معالج ۲٫ ضررها و آسیبهای عدیده مادی و معنوی مستند به فعل طبیب
۱٫ پرسش « انتوباسیون طولانی مدت، چرا؟»
پاسخ هیأت تجدیدنظر استان خراسان رضوی ۸/۳/۸۷: «تنگی تراشه به وجود آمده از عوارض انتوباسیون و هم تراکئوستومی میتواند باشد»
این موضوع تقریباً باورنکردنی بنظر میآید. ولی متأسفانه واقعیت دارد که هیأت تجدیدنظر براهین خود را در پاسخ سوال ما، به قدری واضح و آشکار، سفیهانه و غیرمسئولانه خلط نموده است که حتی نمیفهمند که مطلب بر سر چیست و با ابراز حیرت کودکانه مبنی بر اثر انتوباسیون و تراکئوستومی در تنگی تراشه، بر روی مسأله ی قصور پزشک معالج و آسیبهای مستند به فعل وی، به عنوان یک عمل واقعی و حقیقی و زنده سایه میاندازد. آنهم در موقعی که پرسش ما از فرط وضوح و روشنی هیچگونه لاطائلات عجیب و غریب را برنمیتابد. بدین جهت وظیفه خود میدانیم که نقطه نظر آنان را بار دیگر و قهراً مورد توجه قرار دهیم تا صحت و سقم و درستی و نادرستی آن را در یک بررسی علمی و تحلیلی برملا نماییم. لذا برای نشان دادن شناسه ارزشمند واقعیت پاسخ ها را به زیر سوال میبریم.
الف. انتوباسیون intubation / لوله گذاری/ گذاشتن لوله درون یک مجرای بدن یا یک عضو توخالی نظیر نای، لوله گذاری در اثر ناتوانی دستگاه تنفس از مسیر دهان و حلق از روشهای بسیار قدیمی میباشد. که در اثر عدم رعایت نکات ایمنی، آسیبهای جبران ناپذیری به حلق و حنجره و طنابهای صوتی وارد میکند. عارضه مهم و جدی لوله گذاری بلند مدت آسیب دیدگی مخاط و تخریب حلقه های غضروفی نای و به دنبال آن تشکیل اسکار و تنگ شدن نای است. حداکثر زمان استفاده از این روش بین ۷ تا ۱۰ روز همراه با مراقبتهای ویژه پیشنهاد شده است.
ب. تراکئوستومی tracheostomy/ نای گشایی/ باز کردن منفذی به درون نای از طریق گردن- تراکئوستومی ایجاد یک فضا از طریق حلق یا تراشه است که مسیر تنفس را از دهان و بینی منحرف کرده و از مسیر گردن تأمین میکند. امروزه با توجه به عوارض لوله گذاری داخل دهان و بینی علم طب به این نتیجه رسیده است که باید تراکئوستومی هرچه زودتر انجام شود. قبل از اینکه لوله گذاری داخل مجاری هوایی آسیبهای جدی به حلق و حنجره و طنابهای صوتی بیمار وارد آورد.
باید معترضانه گفت که پرسش ما مربوط به زمان طولانی (۴۵ روز) آنتوباسیون بوده است نه تراکئوستومی و کنه مطلب در همین است که آقایان در عقیم گذاردن واقعیت خواسته اند، پرده ای برای حفاظت همکار خود تشکیل دهند. بارزترین برهان ما کنارهم گذاشتن دو تکنیک متفاوت پزشکی در کنار یکدیگر و استنتاج واحدی از آن است که به صورت نفرت انگیزی گریز از این واقعیت است که اهالی پزشکی عملاً در هیأتهای انتظامی، وابستگیهای شغلی را مقدم بر هر امری میدانند. ولی افسوس که ناآگاهانه شدیدترین ضربات را با نقض مستقیم واقعیت بر کیان و اعتبار جامعه پزشکی وارد میسازند، و اعتبار آن را متزلزل مینمایند و این عملاً زیان بزرگی خواهد بود برای آنان.
۲٫ پرسش : «عدم اقدام سریع در جهت تخلیه هماتوم و لامینگتومی، چرا؟»
پاسخ: «با توجه به بروز خطر DVT و احتمالی آمبولی در تاریخ ۷/۲/۸۳ کاملاً علمی و صحیح بوده است»
می دانیم مهمترین هدف از ارزیابی بالینی بیمار مولتی پل تروما مشاهده اولین بررسی تصویری بیمار شامل گرافی ساده ستون فقرات میباشد. اولین گرافیهایی که انجام میشود گرافی رخ و نیمرخ گردن میباشد که میتواند اختلال های مشکوک را برای ما مشخص نماید. از آنجا که کلیشه Crass – table- X-Ray (2/2/83) حاوی اطلاعات بسیار هشداردهنده مربوط به آسیبهای وارده در ناحیه گردن میباشد، سوالی را که پیش از هر چیز و بیش از هرچیز مطرح میکند این است که چرا و به چه دلیل و به استناد کدام تجربه ی علمی- عملی پزشک معالج به این کلیشه حتی توجه ننموده است؟ توجه و ارزیابی علمی کلیشه فوق الذکر توانایی ما را به خوبی در تشخیص به موقع اختلال تعیین میکند و به ما فرصت میدهد که با پاسخ بهتر به اختلالهای موجود، موجبات تخفیف و کنترل آنها را فراهم نماییم.
فقدان توجه و عدم نظارت پزشک معالج وفق اظهارنظر هیأت تجدیدنظر استان خراسان رضوی میتواند عامل عمده و اصلی صدمه ی نخاعی در بیمار باشد. لذا «عدم اجرای MRI به موقع در جهت تخلیه هماتوم و لامینگتومی به علت بروز خطر D-V-T» خودبه خود یک اشکال علمی است.
چراکه بیمار در ۲/۲/۸۳ در بیمارستان بستری شده است و کلیشه X-Ray در همان روز از ناحیه گردن بیمار گرفته شده که بیشترین اطلاعات را در مورد اختلال ناحیه گردنی در اختیار پزشک معالج میگذارد. لذا قبل از بروز خطر D.V.T و احتمال آمبولی در تاریخ ۷/۲/۸۳ پزشک به طور مناسب میتوانست گردن بیمار را به وسیله یقه گردنی و در موارد مقتضی به وسیله فیکساتورهای مفصلی و تراکشن مورد حمایت قرار دهد. و همانگونه که آن پروفسور آلمانی در گزارش معاینه بیمار نوشته است «از تصاویر MRI متأسفانه برمیآید که اگر لامینگتومی C5 میشد امکان فلجی نمیبود. و این خود جای تأسف است که آن زمان این عمل انجام نشده»
پرونده های پزشکی بیمار به خوبی به ما گواهی میدهد که پزشک معالج تا تاریخ ۷/۲/۸۳ از وجود عارضه گردنی در بیمار بی اطلاع است. و این یعنی اهمال، فراموشی، بی توجهی و بی اعتنایی، که خود از مصادیق بارز غفلت و تقصیر و موجب ضمان است. و خسران و زیان
جبران ناپذیری را به قدر کفایت برای ما آشکار میکند. تا اثبات عدالت را بی دریغ از تمام تلخی ها فریاد شویم.
با احترام،
هاشم الهی
برای آگاهی از ماوقع و چند و چون ماجرا به لینک های زیر مراجعه کنید:
پی نوشت: خواهشمندم که به این پست و پست های آتی لینک بدهید و از دوستانتان نیز بخواهید که در وبلاگ هایشان چنین کنند… ممنون خواهم شد…
متشکرم…





82 پاسخ به همراه شو رفیق (۴)